Sunday, 13 May 2012

باید هزینه فتوای قتل را آنچنان بالا بریم که کسی‌ هوس شاهین کشی نکند


برای من مثل روز روشن است که دلیل عصبانیت حکومت توهین شاهین نجفی به نقی‌ نیست بلکه نیش‌های زبان رپ و رک گوی شاهین است ،وقتی‌ طفل یا علی‌ گو در رحم مادر  که همان خامنه‌ای است و امام مقوایی  که همان خمینی است را سکّه یک پول می‌کند. همه ما می‌دانیم که اعتقادات مذهبی‌ در میان ما ایرانیان همانند عربها قوی  نیست و هیچوقت نبوده است.  اینکه کسی بر اساس ایمان قلبی بخواهد قصد جان شاهین را کند لافی بیش نیست و مصرفش تنها در همین سایتهای ۷ تومانی است اما اینکه حکومت به عده‌ای قاتل و تروریست پول پرداخت کند و جان شاهین را طلب کند هیچ بعید نیست. حکومت میخواهد هزینه تقدس زدائی را بالا ببرد و از بد حادثه شاهین در میان آن ۱۸۰۰۰ نفری که نقی‌ را سوژه طنز خویش کرده اند قربانی میشود آن هم نه  قربانی توهین به نقی‌ ، بلکه توهین به ولی‌ امر مسلمین جهان حضرت سید علی‌ گدا که از دهانه رحم مادر چو چشم بر جهان گشود،  چو عیسی لب به سخن گشود و یا علی‌ گفت...
وظیفه تک تک ماست که در جواب این فتوا نه تنها نهراسیم و از پا منشینیم بلکه به جای یک  آهنگ یا نقی‌ ، آلبوم ۱۰۰ آهنگی نقی‌ را به مسلمین جهان عرضه کنیم و بدانند جواب حرف، حرف است نه تهدید، ۱۴۰۰ سال است با همین روش همه را خاموش و سرکوب و نابود کردند،  بس است. این کار بزرگ را باید به ۱۸۰۰۰ نفر عضو کمپین یاد آوری امام نقی‌ به شیعیان سپرد و به حکومت نشان داد که سخت در اشتباهی‌،  شاهین نجفی تنها نیست.


Tuesday, 8 May 2012

اگر جای ندا ،نیما بهنود کشته میشد اگر جای قربانیان کهریزک به نیما بهنود تجاوز میشد باز بر تنور انتصابات میدمیدید?


کسی‌ که برای مردم نسخه می‌پیچد و جمعی‌ را به کاری فرا میخواند، باید آمادگی داشته باشد که به سوالات همان مردم پاسخ دهد. در تاریخ مصیبت زده این سرزمین اهل قلم و نه روشنفکر ،همیشه و همیشه به جایی که فانوسی باشند در تاریکی‌ ، کرم شب تابی شدند و خلق را به ته چاه انداختند. من شما و همه آنها که به اسلام معتقدند را روشنفکر نمیخوانم چرا که به قول آقای آرامش دوستدار امتناع تفکر در آدم مذهبی‌ از آغاز با او خواهد بود. من شما را فردی می‌شناسم که قلمی شیرین دارید و تاریخ را به زبانی شیوا بازگو می‌کنید. از نظر من کاری که شما می‌کنید یعنی‌ قلم زیبای خویش را در جهت تقویت استبداد میلغزانید ، هزار مرتبه از کار جنایتکاران کهریزک بدتر است. میدانید نگارنده چقدر کلام شما را دوست دارد میدانید چقدر در آن روزهای پر آشوب دوران خاتمی با نوشته‌های شما  ما صبر کردیم و سرانجام احمدی نژاد از بطن خاتمی زائیده شد? آقای بهنود وقتی‌ حرف سید علی‌ خامنه‌ای و حسین شریعت مداری و مسعود بهنود یکی‌ میشود باید شک کرد! چگونه دیکتاتوری مثل علی‌ خامنه‌ای و نویسنده چو مسعود بهنود بر سر یک موضوع به توافق میرسند ? شرکت در انتخابات در جمهوری اسلامی با وجود بسیج و سپاه و شورای نگهبان و.... امری بی‌ فایده است و تنها هیزمی میشود ، در تنور استبداد ، که به دنیا بگوید ؛ آری!  این مردم با این نظامند و به آن رای دادند.  مگر نه اینکه در همان زمان خاتمی،  خامنه‌ای رای مردم را فارغ از اینکه به چه کسی‌ رای داده باشند ، رای به نظام جمهوری اسلامی دانست،  پس چه شده است که بعد از آن حمام خون در خیابانها،  همصدا با علی‌ خامنه‌ای مردم را تشویق به شرکت در انتخابات می‌کنید? مگر نه اینکه در بهترین شرایط کسی‌ چو مهندس موسوی شریف کاندید شد و نتیجه سرانجام آن شد که علی‌ خامنه‌ای خواست.... پس رایی که از آغاز تأثیری جز عوام فریبی در داخل و جهان فریبی در خارج ندارد به چه کار آید
چگونه است که کتابهای شما در همه دوره ها ،از زمان خاتمی تا به امروز همیشه مجوز نشر می‌گیرد ، اما مترجم ۲۴ ساله سمانه باید خودکشی‌ کند و در حسرت دیدن ترجمه کتاب خویش خودخواسته چشم از جهان فرو بندد
آقای بهنود برای یک لحظه چشمانتان را ببندید, به جای ندا آقا سلطان,  نیما بهنود,  فرزند جگر گوشه خویش را ببینید که در وسط خیابان تیر می‌خورد و قلبش از حرکت باز می‌ایستد..... برای یک لحظه به جای ترانه موسوی و آن دگرانی که نامشان پنهان و پیداست دختر خویش را تجسم کنید که در کهریزک مورد تجاوز قرار می‌گیرد,  دور باد از شما و هر انسانی‌، براستی اگر این اتفاق‌ها برای شما اتفاق می‌افتاد آیا باز مردم را به شرکت در سیرک انتصابات علی‌ خامنه‌ای دعوت میکردید ?
استاد تاریخ منتظر بازی‌ با کلمات شما هستم پاسخ به این سوال ذهن جوانانی چو من را بیش از پیش روشن خواهد کرد. نقابها کنار زده شده اند و همه با چهره واقعی‌ به میدان آمده اند . در طرفی‌ حکومت است و در طرفی‌ مردم،  شما کجای این نبرد ایستاده اید ?رقص در میانه بیش از این کارساز نیست.....

Sunday, 6 May 2012

این همان ایرج قادری است که بنا به گفته خبرگزاری مهر همسرش میلی به گرفتن مراسم باشکوه نداشت !

به عکس زیر نگاه کنید، آری این همان ایرج قادری است, در سالهایی که حتا دستگاه ویدئو ممنوع بود , با فیلمهای سیاه و سپیدش'' دوران طلایی امام خمینی'' را سر کردیم، این همان ایرج قادری است که بنا به گفته خبرگزاری مهر همسرش میلی به گرفتن مراسم باشکوه نداشت ! یعنی‌ ما باید باور کنیم? آیا جز این است که این حکومت حتا از مردگان نیز وحشت دارد حکومتی که از زنده و مرده می‌ترسد ما چرا باید از آن بترسیم ?! 

Friday, 13 April 2012

قلقلک ناسیونالیسم ایرانی‌ توسط محمودک احمدی نژاد و نگاهی‌ به واکنشها



ملت عجیبی‌ هستیم. براستی هیچکس رفتار ایرانیان را نمی‌تواند پیشبینی‌ کند .نمی‌دانم اولین بار چه کسی‌
" ملت دقیقه ۹۰ " را در توصیف رفتار ایرانیان به کار برد، اما در پس این دقیقه که به فوتبال و شور و حال وهیجان مربوط میشود کلماتی دیگر نهفته است. ترس از باخت، امید، هیجان، تلاش در آخرین لحظات و کوشش برای زنده ماندن. در فوتبال در این دقایق هیچ کس نمی‌داند چه اتفاقی‌ خواهد افتاد.  بودند کسانی‌ که خود را بازنده می‌دانستند و به برد رسیدند و همچنان به عکس، اما آنچه مسلم است در نبرد حکومت و مردم ایران ما به دقایق ۹۰ نزدیک می‌شویم.رفتن احمدی نژاد به  جزیره‌ ابو موسی را باید از حیله‌های سیاسی این مرد کوچک جثه دانست. من از محمود احمدی نژاد تر منفورتر، پس از خامنه‌ای و خمینی کسی‌ را سراغ ندارم، اما به وقتی‌ که شیخک‌های امارتی شکر خوری کردند احمدی نژاد برای من شد رئیس جمهور ایران و این بد است و خطرناک،  آن لحظه که صحبت از به یغما رفتن خاک میهنم باشد شخص و حکومت مهم نیست. احمدی نژاد این رئیس جمهور تقلبی و این ویرانگر اقتصاد ایران وقتی‌ توسط یک عرب به خاطر نام بردن خلیج همیشگی‌ فارس و قدم گذاشتن بر خاکی که شهروند و میهنش است،مورد حمله قرار گرفت، من فراموش کردم که او چه کرده است!  در آن لحظه منافع ایران و تمامیت ارزی کشورم تهدید شده بود. این حس شاید در خیلی‌ از ماها خودش را نشان داد. این حس خفته همان است که خطرناک است و حکومت روی آن حساب می‌کند. همه ما منتظر نشتیم که ببینیم آمریکا یا اسرائیل به ایران حمله می‌کند یا خیر؟ اما نکته مهم اینجاست آمریکا و اسرائیل بدون همکاری کشورهای عربی‌ قادر به حمله نیستند، همانگونه که صدام به تنهایی  به ایران نمی‌توانست حمله کند. در این شرایط حساس اگر جمهوری اسلامی برای بقای خود با پیش کشیدن یک دوای کهنه آن هم برای حفظ خود تاکید می‌کنم نه از روی میهن پرستی،  چرا که اگر کمی‌ عشق به ایران داشتند اینگونه ویرانش نمی‌کردند، بر فرض به امارات حمله کند و دلیلش را جزایر همیشه ایرانی‌ بداند واکنش‌ها چه خواهد بود؟  صدا و سیمای ضحاک هم که متخصص به گریه انداختن و شور حسینی ایجاد کردن است. کافیست چند فیلم و عکس از لت و پار شدن مردمانمان نشان دهد آنگاه آن شهامت رستم و آرش و بابک که باید برای سرنگونی خامنه‌ای و جمهوری کثیف اسلامیش پیدا میشد، در جای دیگر رستاخیز میشود و باز جنگی دیگر با عواقب نامعلوم و ویرانگر آغاز میشود. باور کنید برای لحظاتی  خود را در لباس خاکی  دیدم که با عربها می‌جنگد و برای پاسداری از مرز و بوم این کهن خاک خونش را بر آستان خلیج همیشگی‌ فارس هدیه می‌کند. من از این میترسم. از این سستی و از این نا امیدی که بعد از به خون کشیدن جنبش سبز گریبانمان را گرفته است. باید فکری کرد. اصلاحات شکست خورده است و جز انقلاب چاره‌ای نمانده است. انقلاب هر هزینه‌ی که داشته باشد مخالفان حکومت را متحد می‌کند و این نیروهای خارجی‌ را هم به عقب می‌راند. کرکسها بر آسمان میهن پرواز میکنند. عربها خواب جزایر ایرانی‌ را می‌بینند. ترکیه و آذربایجان جدا شده از ایران، خواب ارس می‌بینند و از هر سوئی که می‌نگری یا  خاکمان را نشانه رفته اند یا چشم بر چاه‌های نفت دوخته اند. انقلاب امری ناگزیر است اما باید دقت شود که این انقلاب به سرنوشت دیگر انقلابهای ما دچار نشود. ایران برای همه ایرانیان است و باید همه تلاش خویش را به کار بریم که حکومتی سکولار جایگزین این حکومت انیرانی گردد

Thursday, 12 April 2012

رضا پهلوی درجنگ باعراق حاضر شد حتا به زیر پرچم جمهوری اسلامی برای ایران بجنگد،امروز اگر جنگی درگیرد چه می‌کند?



آقای پهلوی نیک‌ می‌دانیم که مخالفت شما و دیگر افراد اپوزیسیون در تصمیم‌گیری قدرتهای جهانی‌آنچنان  نقشی‌ ندارد آن چه که دربارهٔ ایران همیشه مطرح است نفت است و موقعیت جغرافیای ویژه آن، متأسفانه حکومتی که اکنون بر ایران حکمرانی  میکند از روز اول با ایرانیت ما دشمنی داشت.  نقل است که شما در زمان جنگ ایران و عراق حاضر شدید برای ایران و میهنی که عاشقانه دوستش دارید، بجنگید.  نزدیک به ۳۰ سال از آن روزها می‌گذرد و رضا پهلوی آن روز با رضا پهلوی امروز اگر فرقی‌ داشته باشد  آن فرق چیزی نیست جز تجربه ، حالا سوال من از شما این است اگر باز جنگی در گیرد شما حاضرید همانند آن سالها بجنگید?

پاسخ شما رهگشای بسیاری خواهد بود. براستی در شرایطی که من حکومت جمهوری اسلامی را از هر بیگانه‌ای بیگانه تر میبینم و از طرفی‌ عاشق میهنم هستم اگر جنگی با یک کشور دیگر اتفاق بیفتد چه باید بکنم آیا مقابله با بیگانه در صورت حمله کمک به ایران است یا جمهوری اسلامی ? با همه مخالفتی که با جنگ دارید چه پیشنهادی دارید من ایرانی‌ منی‌ که هیچ احساسی‌ به این حکومت ندارم، منی‌ که حتا به دین اسلام معتقد نیستم منی‌ که خسته از فقر و فحشا هستم منی‌ که میبینم جلوی چشمانم حکومت جمهوری اسلامی با نوروز و فردوسی و تخت جمشید و چهارشنبه سوری دشمنی دارد و از هر بیگانه‌ای دشمنتر است اگر توسط یک حکومت خارجی‌ دیگر مورد حمله قرار بگیرم چه باید بکنم  ?




Saturday, 7 April 2012

من به زیر پرچم عنکبوت نشان جمهوری اسلامی نمیجنگم.اگر شهامتی است باید در خیابانها به بسیج و سپاه نشان داد!

همه ما ایرانیان با کلمه بیگانه آشنائی داریم و به این کلمه حساس هستیم. بیگانه برای ما یاد آور شکست فر و شکوه ساسانیان است. بیگانه برای ما یاد آور خلیفه هایی است که بابک‌هایمان در برابرشان ایستادند. بیگانه یاد آور صدام است  که حسرت یک وجب خاک ایران بر دلش ماند. بیگانه یعنی‌ کسی‌ که هیچ دلبستگی به مردمان و سرزمین کشورهای دیگر ندارد. بیگانه یعنی‌  آمریکا و چین و روسیه و انگلستان که  سالها برای داد و ‌ستد چشم بر نقض حقوق بشر بستند اما اکنون  مار افعی را  که در آستین خویش پرورش دادند،  خطرناک می‌بینند،  یادشان افتاده است که باید این مار را از میان بردارند. بیگانه یعنی‌ چین که با صادرات خویش جیب کارگرهایش را پر پول می‌کند و صنعت کشورمان را به زمین گرم می‌زند.  شعر زیبای سعدی بزرگ که فرمود بنی‌ آدم اعضای یکدیگرند،  زیباست و راست ، اما علم سیاست و اقتصاد هرگز این اجازه را نخواهد داد که بشر دست از خود خواهی‌ و زیاده خواهی‌ بردارد. قانون همچنان قانون جنگل است اما در چارچوبی دلنشین، کشورهای قوی میتازند و کشورهای ضعیف میلرزند. سلطان جهان و اطرافیانش شکار میکنند و کرکس‌ها هم نصیبی میبرند . در این جنگل نباید قربانی بود. حق تاریخ چند هزار ساله ما قربانی بودن نیست. از بیگانه نوشتیم و سوال اصلی‌ اینجاست با تعریفی‌ که از بیگانه داریم آیا از جمهوری اسلامی بیگانه تری وجود دارد؟ جمهوری اسلامی که فقر و فحشا و غم را برای ما میخواهد و شادی و خنده را برای فلسطین و لبنان و سوریه، فردوسی را دشمن میداند و چهارشنبه سوری را حماقت و عید نوروز را خرافات ، آیا این نگاه یک آشنا است یا این همان بیگانه‌ای است که نمی‌خواهیم باور کنیم بیگانه است و دشمن فرهنگ ما، نمی‌خواهیم باور کنیم ۱۴۰۰ سال است که سعی‌ می‌کند ما را مثل خود کند . بیگانه همان است که در جماران نشست و آن هیچ را بر صورت مشتاق مردم تف کرد. بیگانه همان است که منتظر ظهور عرب زاده‌ای از تبار محمد از ته چه است و خود را وارث او می‌داند. بیگانه ولایت فقیه است که دشمن ایران و ایرانی‌ است هرچند شناسنامه ایرانی‌ دارد .  اگر در برابر این دشمن قد بر افرشتیم و غیرت کردیم که هیچ وگرنه بیگانگانی بهتر از اینها می‌آیند و تاریخ ما پر است از باز کردن دروازه‌های شهر به دست مردمان جان به لب آمده!

Friday, 30 March 2012

ایران، ایران، ایران همه چیز فدای ایران هم غزه هم لبنان هم این جان که در بدن دارم


شجاعت عمومی و روحیه دلاوری ایرانیان را چه شده است؟!
باید قبول کرد که قبله کردن کورش و داریوش و گردنبند فروهر نشان انداختن و لباسهای مزین به خط فارسی و قورمه سبزی خوردن و شعری برای وطن گفتن، میهن پرستی نیست. قرنهاست که خود را از عربها برتر دانستیم اما حقیقت این است که ۱۴۰۰ سال پیش نه تنها یکی‌  بزرگترین امپراطوریهای جهان را تسلیم ایشان کردیم بلکه ۳۳ سال پیش نیز ایرانی‌ بودن و ماندن را قربانی اسلام عزیز کردیم. شجاعت عمومی یک جامعه همیشه تاثیر پذیر از شرایط و داده‌های یک اجتماع به شهروندان همان اجتماع است. جنگ ۸ ساله با عراق اگر چه در هیاهوی عاشقان حسین و شهادت طلبی ایشان همیشه زوایای اصلیا‌ش پنهان مانده است اما خود سند محکمیست بر پیروزی و استقامت فرهنگ ایران در برابر دشمنان، یادمان نرود همه آنها که در جنگ ۸ ساله شرکت کردند همانها بودند که در مدارس دوران پهلوی‌ها شاهنامه خواندند، آرش کمانگیر را شناختند و کورش و داریوش را قهرمان ملیشان دانستند. در چنین جامعه‌ای بود که شاملوها و اخوان ثالثها و فروغ‌ها رویش کردند، در چنین جامعهای‌ بود که  احزاب قوی با همه ممنوعیت‌های سیاسی و حتا بعد از تک حزبی شدن ساختار سیاسی ایران ، ماندند و مبارزه کردند. نگاهی‌ به تاریخچه حزب توده‌، فداییان اکثریت، مجاهدین خلق پیش از انقلاب و ده‌ها گروه چپ دیگر بیاندازید تا بدانیم در همان حکومت دیکتاتوری سیاسی پهلوی با توجه به خدمات و زیر ساختارهایی که در دوران رضا شاه بزرگ  بر پایه هویت ایرانی‌ ما شکل گرفت چگونه جامعه سیاسی  متحول  و پویا شد. در چنین دورانی است که فرزندان شریفی چون دکتر بختیار و فریدون فرخزاد و  و تختیها و... به وجود می آیند. انتقادات بسیاری بر حکومت پهلوی وارد است اما این ناگفته باید تکرار شود که همان حکومت اگر بر ناسیونالیسم ایرانی‌ تاکید نداشت معلوم نبود چه سرنوشتی پس از قجرها بار سر ایران می آمد، براستی کدامین تاریخ نویس منصف است که از نقش رضا شاه به عنوان کسی‌ که تمامیت ایران و یکپارچگی آن را حفظ کرد، به زشتی یاد کند؟

بحث بر سر خوب و بد بودن پهلوی‌ها نیست، بحث بار سر خطیست که آنها با الهام از انقلاب مشروطه آغاز کردند اما عقب افتادگی ۱۴۰۰ ساله اسلامی که حتا پادشاهان ما راهم آلوده کرده بود مانع از به ثمر رسیدن هدف که همان برقراری  دموکراسی در معنی‌ عرفی آن نه" مذهبی‌ من در آوردی" آن که شیادان "مردم سالاری دینی" اش میخوانند، جلوگیری کرد

آنچه که در مدارس دوران پهلوی آموزش داده شد، روحیه ملی‌ و هویت ملی‌ ما را تقویت کرد. جنگ ۸ ساله با عراق را همان هویت ملی‌ ما ،حماسه کرد گر چه نباید از نقش مذهب شیعه و شانتاژ و ترکیب آن با ناسیونالیسم ایرانی‌ هم سا ده عبور کرد اما در کل آنها جنگیدند که هیچ یک از ما امروز برادر و خواهری از تبار بعثیان صدام نداشته باشیم

بحثهای زیادی بر سر جشنها ۲۵۰۰ ساله شهنشاهی شده است اما سوال اینجاست در جامعه ای‌ که ملیونها دلار آن امروز صرف ظهور امامی زمان از ته چاه جمکران میشود و میلیاردها تومن از سرمایه‌اش صرف ساختن مقبره برای جنایتکارترین رهبر تاریخ معاصر ایران ، خمینی میشود،  چرا باید تکریم داریوش و کورش و گرامیداشت آنها اینچنان به مرحله بحران برسد که بسیاری یکی‌ از دلیل انقلاب را برگزاری جشنها ۲۵۰۰ ساله بدانند؟

دوران پهلوی گذشت، دوران جمهوری اسلامی هم به پایان خویش نزدیک میشود و تجربه گرانبهای این دورانها ثابت کرد ایران و هویت ایرانی‌ با اسلام که فرهنگی‌ تحمیلی بوده است سازگاری ندارد. ترکیب این ۲ در بهترین شرایط میشود محمدرضا پهلوی که خود را شاهنشاه ایران خواند اما به مکّه رفت... در بدترین حالت میشود خاتمی که فریب و نقاب‌ را جایگزین حقیقت می‌کند تا معجون مردمسالاری دینی را در معده ایرانی‌ فرو کند اما این معجون سمی سرانجام مارا به مسمومیت دچار می‌کند و به تهوع سیاسی وا می‌دارد

پس از انقلاب مدارس تبدیل به مکانهای شستشوی مغزی کودکان انقلاب شد و روز به روز در این مدارس سعی‌ شد هویت ایران و ایرانی‌ به فراموشی سپرده شود. عید نوروز را خار شمردند، چهارشنبه سوری را جهل دانستند هرچه خواستند کردند اما این روح بزرگ ایرانی‌ هرگز تسلیم نشد و به مدد اینترنت و جهان آزاد  این هویت در حال تقویت شدن است اما این کافی‌ نیست باید با ترویج خواندن و دانستن و آموختن خون خرد بار پیکر مسموم جامعه ایرانی‌ تزریق کرد باید ایستاد و مبارزه کرد. انقلابی دیگر، انقلاب بد نیست اما این ۲ انقلاب یک سده اخیر ثابت کرد که باید پیش از هر انقلابی هدف و انگیزه آن انقلاب مشخص باشد یک بار در سال۱۳۵۷ برای برقراری اسلام قیام کردیم اینبار برای نجات  ایران از چنگال اسلام باید به پا خواست
ایران باید هدف باشد و خرد ورزی خمیر مایه اندیشه ما،  سالهاست ادعای می‌کنیم از عرب برتریم اما سوریه و مردمانش ثابت کردند که باید شجاعت را از آنها آموخت و سعی‌ کرد با تکیه بر هویت ایرانی‌ این عنصر خاموش را در اذهان بیدار کرد. باید به شجاعت عمومی جامعه ایرانی‌ چشم دوخت و سعی‌ کرد آن را از سستی که دچارش شده  است ،رها کرد

اصلاح طلبان به دنبال اصلاح چه هستند؟ گفتاری بر ناممکن بودن اصلاحات در ساختار جمهوری اسلامی



۲ خرداد ۱۳۷۶ سرفصلی نو در تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران گشوده شد. بیست  میلیون ایرانی‌ که اکثریت هم جوان بودند خسته از سیاستمداران سنتی و متحجّر جمهوری اسلامی به مردی رای دادند که که با حرفهایش امید را در دلها نشاند . برای جوانهای آن روزگار  که نگارنده نیز یکی‌ از همان جوانهای پیر نما ی امروز است خاتمی مترادف بود با امید، با نفس کشیدن، به قدرت رسیدن خاتمی را به قدرت رسیدن قانون می‌دانستیم و همه خوشحال بودیم که کاندید  "اصلح" خامنه‌ای در برابر مردم شکست خورد. صبح انتخابات هم رهبر هنگام نوشتن کاندید مورد نظر که همان ناطق نوری بود با مکثی که کرد ، با "کشی‌" که داد، به همه تفهیم کرد که"اصلح" نامش دراز است و حتما انتظار داشت جامعه هم به حرف "ولی‌ فقیه" خویش گوش دهد اما از بد ولی‌ فقیه خاتمی که خودش هم به قدرت رسیدنش را باور نداشت رئیس جمهور شد و از همین جا تضاد جمهوری و قوانین اسلامی خود را نمایان تر کرد. سوگنامه بی‌ شهامتیهای  خاتمی در برابر رهبر و سپاه و...نیازی به یاد آوری ندارد و همه نیک‌ می‌دانیم که خاتمی گرچه نیتش خوب بود اما نه شهامت لازم را چو موسوی داشت نه رفاقت را همچو احمدی نژاد آموخته بود که در برابر به زندان افکندن یارانش چون محمود سر به عصیان بر دارد و ایستادگی کند. محمد خاتمی باید اصلاح مورد نظر خویش را به حوزه‌های علمیه منتقل کند و این حرف شوخی‌ نیست. عرصه سیاست و دموکراسی با مردم سالاری دینی که ترکیب من در آوردی مذهبی های اصلاح طلب است هیچ سنخیتی ندارد. باید در فردای ایران حوزه‌های علمیه را به خاتمی و آنها که دغدغهٔ دین دارند سپرد تا شاهد تولید هیولاهایی چون احمد خاتمی و مصباح یزدی نباشیم! البته اگر پس از جمهوری اسلامی مردم خشمگین حوزه علمیه و آخوندی باقی‌بگذارند!
تجربه انتخابات پیشین ریاست جمهوری در سال۸۸ هم باید هر که را که خواب اصلاحات در ساختار نظام اسلامی را می‌بیند از خواب بیدار کرده باشد چرا که براستی از موسوی و کروبی اصلاح گرتر و به نظام نزدیکتر و متعهد تر چه کسی‌؟ همین ۲ فرد مذهبی‌ که دینشان از امثال خامنه‌ای و خمینی  و.. خیلی‌ بیشتر است و از اسلام رحمانیت آن را پایه عقاید خویش گذشته اند هم توسط حکومت تحمل نشد
اصلاح‌طلبان مدام دم از اصلاح از درون میزنند اما سوالی  که باید توسط این افراد پاسخ داده شود این است با وجود پول نفت و دستهای غارتگر بسیج و سپاه که زور و زر را با هم در اختیار دارند، با وجود قوه قضائیه که مستقل نیست، با وجود شورای نگهبانی که عملا شرایط انتخابات آزاد را از بین برده است و در راس این هرم ، بیت رهبری و شخص ولی‌ فقیه که از خدا بیشتر قدرت دارد چه چیزی را میشود اصلاح کرد؟
در جایی که گردش اطلاعات آزاد نیست و همه نهادها انتصابی است هیچ چیز را نمی‌توان اصلاح کرد. پافشاری بر قانون اساسی‌ ۳۳ سال پیش هم امری بیهوده است همه آنها که به این قانون اساسی‌ رای دادند یا در گذشته اند یا در میان سالخوردگان جای میگیرند. مگر نه اینکه امام امّت شما خمینی فریاد زد هیچ نسلی حق ندارد برای نسل بعد از خود تصمیم بگیرد؟ مگر نه اینکه با همین حرف انقلاب اسلامی را جایگزین سلطنت کرد؟ 
برای یکبار هم که شده با مردم صادق باشید و بخاطر بودن در دایره قدرت نسلها را قربانی نکنید. آنچه که باید اصلاح شود دین امروز مردم است که از مهربانی و معرفت آن هیچ نمانده است . شما که دغدغهٔ دین دارید سودای خویش را در جایی دیگر از سیاست جستجو کنید که این عرصه مرد و زن  سیاست می‌خواهد که پیش چشمش همه مردم برابر باشند. فرقی‌ نباشد میان مسلمان و بهائی و مسیحی‌ و.....

Wednesday, 28 March 2012

احمد رضا عابد زاده, بگذار با شلاق زدن بر پشت خسته تو دنیا بیشتر از این بداند ما به چه حکومتی طرف هستیم

حماسه ساز ملبورن، محبوب آسیا، درواز‌بان ملی‌ ما، همیشه جاوید در قلبهای ما، من اگر جایت بودم، اگر من محبوبیت تو را داشتم هرگز این ماجرا را پیگیری نمیکردم، بگذار با شلاق زدن بر پشت خسته تو دنیا بیشتر از این بداند ما با چه حکومتی طرف هستیم. براستی کدامین جلاد سنگدل وجود این را دارد که تازیانه بر پیکر قهرمان ملیاش بزند ؟ کدامین قاضی بی‌ شرم وجود کرده است که این حکم را امضا کند؟ شرمتان باد! یکی‌ گفت :  همانها که کهریزک را ساختند، همانها که میلیاردها دلار اختلاس کردند، همانها که ندا را در وسط خیابان کشتند و سناریوهای" قلاده" ای ساختند، همانها که به ترانه تجاوز کردند و پیکرش را سوزاندند،  شک نکن " احمد رضا عابد زاده "  را هم اگر بتوانند بی‌ نصیب از رافت اسلامی جمهوری اسلامی نخواهند گذاشت... آری باید تازیانه‌اش بزنید که  سالها افتخار آفرین ایران بود، چرا که جمهوری اسلامی و ایران همیشه در تضاد هستند و کنار  هم گذاشتن این کلمات تنها یک بازی کثیف است

Saturday, 24 March 2012

اگرهمه از امکانات ملی‌ سهم می‌بردند , قلاده های طلا که هیچ "قلاده های الماس" هم ساخته میشد,حرفی‌ نبود

اگر قلادههای طلا در یک جامعه دمکراتیک ساخته میشد واکنش شهروندی ما چه باید میبود؟
هر کارگردان و هر هنرپیشهای این حق را دارد که هر فیلمی را که دوست می‌دارد ، بسازد یا در هر فیلمی که احساس می‌کند هنرش را میتواند نشان دهد ایفای نقش کند ، اما در ایران امروز شرایطی نابرابری  حاکم است . اگر مردم و حکومت ۲ نیروی مقابل هم نبودند و همه شهروندان از امکانات ملی‌ به اندازه مساوی سهم می‌بردند قلاده های طلا که هیچ قلاده های الماس هم اگر ساخته میشد حرفی‌ نبود اما سوال اینجاست در جامعه ای‌ که جعفر پناهی به عنوان حامی‌ جنبش اعتراضی به زندان می‌افتد و دوربینش را بایکوت میکنند در جامعهای‌ که خبرنگاران، دقت کنید خبرنگاران و نویسندگانی که حکومتی نیستند به زندان می‌افتند و شلاق و شکنجه می‌بینند و حق کوچکترین انتقادی را ندارند باید هم که مردمش در این شرایط نابرابر به سناریو سازیهای حکومتی معترض شوند، در صدا و سیمایی که باید ملی‌ باشد برنده شدن اصغر فرهادی در اسکار هیچ بازتاب شایسته‌ای نمی‌یابد اما در همین صدا سیما سلحشورها و ده ‌نمکی‌ها و....مختارند هه چه میخواهند بگویند و به انجام برسانند چرا که  از بیضه های ولایت محافظت میکنند

آقای حیایی عزیز من عصبانی هستم، من از به لجن کشیده شدن خاطرات خوبم که توسط شما و فیلمهایتان در ذهنم نقش بسته است عصبانی‌ هستم، دست خودم نیستم وقتی‌ در اخراجی‌های ۳ شرکت کردید به روی خودمان نیاوردیم و به قولی‌ زیر سبیلی رد کردیم اما این عکس  تبلیغاتی شما برای فیلم لجن مایه قلادههای طلا با آن عینک و پیراهن سبز ، یاد آور شکل سهراب اعرابی‌ هست که بتوسط شما به تمسخر کشیده شده است

از حکومت فاسد جمهوری اسلامی انتظاری نیست، اما از شما شاید، اگر نمیتوانید همانند رامین پرچمی باشید سعی‌ کنید همان امین حیایی سابق بمانید، مشکل مالی که ندارید، مشکل معروف بودن که ندارید پس کمی‌ دندان روی جگر میگذاشتید تا این زمستان رخت بندد، همه ما می‌دانیم شما به لحاظ فکری هیچ تعلق خاطری به جمهوری اسلامی ندارید اما به پول چرا، شاید.....