شجاعت عمومی و روحیه دلاوری ایرانیان را چه شده است؟!
باید قبول کرد که قبله کردن کورش و داریوش و گردنبند فروهر نشان انداختن و لباسهای مزین به خط فارسی و قورمه سبزی خوردن و شعری برای وطن گفتن، میهن پرستی نیست. قرنهاست که خود را از عربها برتر دانستیم اما حقیقت این است که ۱۴۰۰ سال پیش نه تنها یکی بزرگترین امپراطوریهای جهان را تسلیم ایشان کردیم بلکه ۳۳ سال پیش نیز ایرانی بودن و ماندن را قربانی اسلام عزیز کردیم. شجاعت عمومی یک جامعه همیشه تاثیر پذیر از شرایط و دادههای یک اجتماع به شهروندان همان اجتماع است. جنگ ۸ ساله با عراق اگر چه در هیاهوی عاشقان حسین و شهادت طلبی ایشان همیشه زوایای اصلیاش پنهان مانده است اما خود سند محکمیست بر پیروزی و استقامت فرهنگ ایران در برابر دشمنان، یادمان نرود همه آنها که در جنگ ۸ ساله شرکت کردند همانها بودند که در مدارس دوران پهلویها شاهنامه خواندند، آرش کمانگیر را شناختند و کورش و داریوش را قهرمان ملیشان دانستند. در چنین جامعهای بود که شاملوها و اخوان ثالثها و فروغها رویش کردند، در چنین جامعهای بود که احزاب قوی با همه ممنوعیتهای سیاسی و حتا بعد از تک حزبی شدن ساختار سیاسی ایران ، ماندند و مبارزه کردند. نگاهی به تاریخچه حزب توده، فداییان اکثریت، مجاهدین خلق پیش از انقلاب و دهها گروه چپ دیگر بیاندازید تا بدانیم در همان حکومت دیکتاتوری سیاسی پهلوی با توجه به خدمات و زیر ساختارهایی که در دوران رضا شاه بزرگ بر پایه هویت ایرانی ما شکل گرفت چگونه جامعه سیاسی متحول و پویا شد. در چنین دورانی است که فرزندان شریفی چون دکتر بختیار و فریدون فرخزاد و و تختیها و... به وجود می آیند. انتقادات بسیاری بر حکومت پهلوی وارد است اما این ناگفته باید تکرار شود که همان حکومت اگر بر ناسیونالیسم ایرانی تاکید نداشت معلوم نبود چه سرنوشتی پس از قجرها بار سر ایران می آمد، براستی کدامین تاریخ نویس منصف است که از نقش رضا شاه به عنوان کسی که تمامیت ایران و یکپارچگی آن را حفظ کرد، به زشتی یاد کند؟
بحث بر سر خوب و بد بودن پهلویها نیست، بحث بار سر خطیست که آنها با الهام از انقلاب مشروطه آغاز کردند اما عقب افتادگی ۱۴۰۰ ساله اسلامی که حتا پادشاهان ما راهم آلوده کرده بود مانع از به ثمر رسیدن هدف که همان برقراری دموکراسی در معنی عرفی آن نه" مذهبی من در آوردی" آن که شیادان "مردم سالاری دینی" اش میخوانند، جلوگیری کرد
آنچه که در مدارس دوران پهلوی آموزش داده شد، روحیه ملی و هویت ملی ما را تقویت کرد. جنگ ۸ ساله با عراق را همان هویت ملی ما ،حماسه کرد گر چه نباید از نقش مذهب شیعه و شانتاژ و ترکیب آن با ناسیونالیسم ایرانی هم سا ده عبور کرد اما در کل آنها جنگیدند که هیچ یک از ما امروز برادر و خواهری از تبار بعثیان صدام نداشته باشیم
بحثهای زیادی بر سر جشنها ۲۵۰۰ ساله شهنشاهی شده است اما سوال اینجاست در جامعه ای که ملیونها دلار آن امروز صرف ظهور امامی زمان از ته چاه جمکران میشود و میلیاردها تومن از سرمایهاش صرف ساختن مقبره برای جنایتکارترین رهبر تاریخ معاصر ایران ، خمینی میشود، چرا باید تکریم داریوش و کورش و گرامیداشت آنها اینچنان به مرحله بحران برسد که بسیاری یکی از دلیل انقلاب را برگزاری جشنها ۲۵۰۰ ساله بدانند؟
دوران پهلوی گذشت، دوران جمهوری اسلامی هم به پایان خویش نزدیک میشود و تجربه گرانبهای این دورانها ثابت کرد ایران و هویت ایرانی با اسلام که فرهنگی تحمیلی بوده است سازگاری ندارد. ترکیب این ۲ در بهترین شرایط میشود محمدرضا پهلوی که خود را شاهنشاه ایران خواند اما به مکّه رفت... در بدترین حالت میشود خاتمی که فریب و نقاب را جایگزین حقیقت میکند تا معجون مردمسالاری دینی را در معده ایرانی فرو کند اما این معجون سمی سرانجام مارا به مسمومیت دچار میکند و به تهوع سیاسی وا میدارد
پس از انقلاب مدارس تبدیل به مکانهای شستشوی مغزی کودکان انقلاب شد و روز به روز در این مدارس سعی شد هویت ایران و ایرانی به فراموشی سپرده شود. عید نوروز را خار شمردند، چهارشنبه سوری را جهل دانستند هرچه خواستند کردند اما این روح بزرگ ایرانی هرگز تسلیم نشد و به مدد اینترنت و جهان آزاد این هویت در حال تقویت شدن است اما این کافی نیست باید با ترویج خواندن و دانستن و آموختن خون خرد بار پیکر مسموم جامعه ایرانی تزریق کرد باید ایستاد و مبارزه کرد. انقلابی دیگر، انقلاب بد نیست اما این ۲ انقلاب یک سده اخیر ثابت کرد که باید پیش از هر انقلابی هدف و انگیزه آن انقلاب مشخص باشد یک بار در سال۱۳۵۷ برای برقراری اسلام قیام کردیم اینبار برای نجات ایران از چنگال اسلام باید به پا خواست
ایران باید هدف باشد و خرد ورزی خمیر مایه اندیشه ما، سالهاست ادعای میکنیم از عرب برتریم اما سوریه و مردمانش ثابت کردند که باید شجاعت را از آنها آموخت و سعی کرد با تکیه بر هویت ایرانی این عنصر خاموش را در اذهان بیدار کرد. باید به شجاعت عمومی جامعه ایرانی چشم دوخت و سعی کرد آن را از سستی که دچارش شده است ،رها کرد