Sunday, 13 February 2011

آهای نسل سوخته بهوش باشید! ۲۵ بهمن ، آغاز دوباره خیزش انقلابی سبز را انقلاب دزدها مصادره نکنند

انقلاب ما را دزدیدند" این جمله را بارها و بارها از زبان چپها و مجاهدین  درباره انقلاب ۱۳۵۷ شنیده ایم اما این  انقلاب دزدی چیست؟ چگونه میشود انقلاب را دزدید؟  با خودم می گفتم این هم از آن حرفهای در پیتی و گند پوشانی است اما دیشب که اعلامیه یا به قول سبزهای نسل سوخته شکر خوری سیاسی حزب مشارکت اسلامی را دیدم با خودم فکر کردم آری! میشود انقلاب را هم دزدید! کودک که بودیم چون توان حفاظت از خود را نداشتیم همیشه از دزدها میترسیدیم اکنون هم که بزرگ شدیم میبینم در دنیای سیاست هنوز ما همان ساده دلی هستیم که با هزاران امید منتظر فرداییم اما در میان ما هستند کرکسها و گرگهایی که میخواهند باز لاشهٔ بویناک حکومت اسلامی را حفظ کنند برای ماندن در دایره قدرت!  انقلاب دزدهای جبهه مشارکت اسلامی! شاخه برون مرزی مجاهدین انقلاب اسلامی ! تا به حال به اسم این احزاب اسلامی خوب نگاه نکرده بودم . پسوند انقلاب اسلامی دمب و شناسنامه شماست همان نامی‌ که میلیونها ایرانی‌ را آواره کرد، سدها هزار نفر را در میدانها ی جنگ(  ۲+۶ )به کشتن داد، از برکت حضورش میخانه ها بسته شد و منقل و بافور  دیروز،شیشه‌ و کراک امروز، چون نقل آزاد گشت. از برکتش هر که ریشی گذاشت و مهری بر پیشانی داغ کرد حتا اگر شایستگی نداشت وزیر و وکیل شد. آقایان دست از سر من بر دارید! من یک نفرم! مینویسم من! شاید یاد بگیرید که از قول جنبش سبز و مردم شکر خوری نکنید ! رای من کجاست؟ پیش از مرگ ندا بود پیش از آن بود که سهراب کشی‌ شود پیش از آن بود که ترانه پر پر و سوزانده شود! نه ! هرگز نمیتوانم به دنبال رای باطل شده‌ام باشم! آقایان و خانمهای انقلاب دزد! کدام رای؟
 آن روز اهورایی وقتی‌ چشمان ندا بسته شد به چشم خویشتن دیدم که چشم میلیونها ایرانی‌ بر حقیقت باز شد و دانستند که اشتباه کردند نباید میگذاشتند همان انقلاب نا لازم توسط مشتی گرگ مصادره شود! آقایان و خانم های رانده شده از قدرت ، ما به دنبال باز پس گیری میهنمان هستیم . من به دنبال  برپایی دموکراسی واقعی‌ برای میهنم هستم من چشم انتظار بازگشت همه مهاجران غربت نشین هستم، من دیگر نمیخواهم دختران ایرانی‌ در دوبی‌ و افغانستان و پاکستان به فروش برسند. من نمیخواهم نام کثیف و خون آلود نظام  سایه اش بر نام پاک ایران سنگینی‌ کند
از کوزه همان تراود که در اوست. در این شکی‌ نیست و این را نیک‌ می‌دانم که در ذهن شما چه می‌گذرد اما برای روشن شدن انقلاب دزدهایی ازتبار شما این جمله ها را مینویسم  تا بدانید‌ دیگر صحبت از رای نیست صحبت از باز پس گیری میهنی هست که همه ما چه شما و چه آنها که با هزاران انگ بتوسط شما و امثال شما قربانی شدند و حق حیات سیاسی و اجتماعی از آن‌ها دریغ شد در این میهن از یک حق مساوی بر خوردار هستند. ۲۵ بهمن آغاز یک راه دشوار است اما سر انجام روزی می‌رسد که صدای انقلاب را عمرو عاص شیعه ،خامنه ای بشنود و با صورتی‌ غمگین به تلوزیون بیاید و بگوید من فرزند پیامبر با دستی‌ ناقص صدای انقلاب شما را شنیدم که این خوش بینانه‌ترین حالت است که من در بی‌ وطنی چون خامنه‌ای شهامت شنیدن صدای حق مردم را نمی‌بینم اما خوب میبینم که همه شما در پی یافتن قربانی هستید تا این انقلاب و نظام کثیف و جنایتکار اسلامی را سر پا نگاه دارید اما زهی خیال باطل! فرصت طلبانی چون شما گمان میبرند که احمدی نژاد را قربانی کنند خامنه‌ای هم همینطور اما لازم به یک یاد آوری تاریخی‌ هست شاید از رویای شیرین انقلاب دزدی برون بیایید و خوب گوش کنید یادتان هست در زمان  زنده یاد بختیار چه میگفتند مردم؟

فارغ از اینکه اشتباه کردند اما این شعر یاد آوری یک تجربه است

ما میگیم شاه  نمیخوایم نخست وزیر عوض میشه
ما میگیم خر نمیخوایم پالون خر عوض می‌شه
نه شاه میخوایم نه شاپور
لعنت به هرچی‌ مزدور
آری لعنت به هر چی مزدور
قول می دهم اینبار همانند ۱۳۵۷ در مزدور شناسی خطا نکنم

3 comments:

  1. نمی دانم نویسنده این مطلب درداخل است یا خارج؟چقدربرای ازادی ودموکراسی هزینه کرده؟ولی مطمين باشد این رفتارها به نفع دموکراسی نیس.تخطیةهرکس که روشی غیر ماداردمشی دموکراتیک نیست.علی تاجرنیا

    ReplyDelete
  2. جناب آقای علی‌ تاجر نیا@ مهم نیست من کجا باشم! اگر کمی‌ باهوش باشید میفهمید که خیلی‌ نزدیک شما هستم! هزینه هایی هم که دادم واسه اطلاع شخص شما ۱_ پدر نازنینم در حکومت شما تکه تکه شد ۲_ خودم در زمان همان ۱۸ تیر آقای خاتمی در ساختمان مخوف سازمان اماکن در عباس آباد ناقص شدم! ۳_ اگر فکر کردید چون مثلن ۲۰۰ تا از افراد حزب مشارکت زندان هستند ما باید منت سیاسی سرمون باشه اشتباه می‌کنید! آنچه برای من مهم هست خرد ورزی و سیاست ورزی هست که همه ایران و ایرانیان رو از این برزخ و کابوس ۳۲ ساله نجات بده! اگه به هزینه باشه الان مجاهدین خلق که من حتا بیش از حزب مشارکت و خامنه‌ای از ایشان گله مندم، بیاید بگوید چون ما انقلاب کردیم و بیشتر کشته شدگان چه قبل از انقلاب چه بد از انقلاب مربوط به سازمانهای مجاهدین است حالا بگوئیم بفرمائید جناب مسعود رجوی! دموکراسی شما آنطور که مشخص است دموکراسی اسلامی است! هر که غیر مسلمان بود بمیرد هر که ضدّ شما بود آدم نیست! کشتار ۶۷ یادتان هست؟ اکبر محمدی یادتان است؟ آقای تاجر نیا اگر همان علی‌ تاجر نیا حزب مشارکت هستید بسیار زشت است که سهم خواهی‌ کنید و منت سیاسی بگذارید در برابر آن ۱۰۰ یا ۲۰۰ نفر حزب مشارکت ، جوانان گمنامی هستند که حتا نامشان را من و شما نشنیدیم و مورد تجاوز و بدترین شکنجه‌ها قرار گرفتند که حزب مشرکتیها به دلیل معروفیت سیاسی و داشتن رابطه خوب آن شکنجه‌ها را تا به حال ندیده اند! اگر زمانی‌ من فریب حسادت سیاسی خویش را خوردم و میان هموطنانم دیوار کشی‌ کردم پس از مرگ زهرا بهرامی سوگند یاد کردم دیگر هیچ دیواری نگذارم میان من و هموطنانم کشیده شود. امیدوارم شما هم انتظار نداشته باشید من خردمندی را جایگزین ترازوی هزینه کنم گر نه باید فردا به مسعود رجوی و چپ کشتار شده ایران را بخشید! برای من مهم هدف و عقیده‌ای است که باعث شود همه مردم ایران از کافر تا مسیحی‌ تا مسلمان از یک حقوق شهروندی بر خوردار شوند. شما هم کمی‌ از قالب دموکراسی اسلامی برون آی‌‌ و همانند وزارت اطلاعات خط کشی‌ نکن!

    ReplyDelete
  3. روزی که دیوار بی‌ اعتمادی میان داخل و خارج فرو ریزد و همه ما فارغ از اینکه چگونه می اندیشیم به آزاد اندیشیدن در سرزمین مادری به عنوان یک حق اساسی‌ نگاه کنیم و اختلاف اندیشه را به رسمیت بشماریم اما در مقابله با ظلم و ستم متحد شویم روز ر هایی ایران است .
    دیوار جدایی ملت ایران باید فرو بریزد دیواری که ما فرزندان همه از یک مادر را ز هم جدا کرده است و ما در یک جنگ روانی‌ ۳۲ ساله تنها به برادر کشی‌ و خواهر زنده بگوری رضایت دادیم و آنکس را که این دیوار را میان ما پدید آورد آنقدر رها کردیم که اکنون چون اژدهائی هفت سر نه تنها نفت ما را می‌‌بلعد بلکه عطش سیراب ناپذیری قدرتش را باخون جوانان ما فرو مینشاند.
    این دیوار تنها یک دیوار بلند و معمولی نیست دیواریست تو در تو و در هم پیچیده دیواریست شیشه‌ای و شطرنجی‌ و در هر مربع این دیوار شطرنجی عده‌ای از ما به انگی‌ به نامی‌ دور از هم، از رنج مشترکی در عزابیم اما حاضر نیستیم از آن مربع کوچک شطرنجی‌ بیرون بیاییم و خط کشیها را نادیده بگیریم. همه ما میدانیم درد کجاست و مرهم چیست اما در شهر طبیبان دل‌ به دین فروشان بستیم
    باید از این مربع ها ی سیاه و سپید رهایی یافت باید به پای دیوار رسید باید یکی‌ شد، سنگی‌ بر داشت و همه با هم این دیوار ظلم را فرو ریزانیم . ترکش های این فرو ریختن عده‌ای از ما را زخمی خواهد کرد عده‌ای ازما را خواهد کشت اما همه را هرگز! این میراث استبداد شرق است که هنوز دوران خرافات مذهبی‌ را پشت سر نگذاشته است و مردمان این خاور آلوده به نفت باید همیشه برای آزادی خون بدهند.
    در میان ما قهرمانانی هستند که حاضرند از جان خویش بگذرند اما آنچه ما را از آن ضربه آخر برپیکره این شیشه خون آلود باز داشته است ندانستن این است که آیا این آخرین دیوار خواهد بود؟ آیا اگر ما به زیر ترکشها ی این فرو ریزی به تاریخ پایان وجودی این دیوار بپیوندیم آیا معماران و مهندس انی که طرح شکستن دیوار را میدهند آیا باز خود دیواری دگر بنا خواهند کرد؟ آیا با فرو ریزی این دیوار ما از قالبهای چپ و راست، شیعه و سنی، با مذهب و لا مذهب بیرون خواهیم آمد؟ آیا میشود در این سرزمین انسان و آدمیزاد فارغ از هر اندیشه محترم شمرده شود؟ آیا میشود دل‌ به این داشت که همه ما دست در دست یکدیگر دهیم و به عنوان انسان بر سرنوشت خویش حاکم شویم؟ آیا میشود با گذشت از انتقام های زنجیره ای که دامنگیر ما شده است نجات پیدا کنیم؟ این سوال ها چیزیست که ذهن ما را مشغول کرده است.

    ReplyDelete